پويا | سه شنبه ۱۸ مهر ۸۵ |  لینک های وارده

logosoldiers.jpg

"می خواهم که یک پیام را به مردم برسانی. هر کاری از دستت بر می‌آید بکن تا دنیا بداند که بر سر ما بچه‌ها چه می‌آورند. بگو تا شاید بچه‌های دیگری مجبور نشوند این همه خشونت و وحشی‌گری را تجربه کنند".
-دختر 15 ساله در مصاحبه با سازمان عفو بین‌الملل.

11.jpg


وقتی که خواندم موضوع این شماره زنستان به کودکان اختصاص دارد فکر کردم که بدون شک دوستان دیگر از کودک‌آزاری، کودکان کار، کودکان خیابانی و اعتیاد در میان کودکان خواهند نوشت. آنچه که کمتر یا دقیق‌تر بگویم اصلا چیزی درباره‌اش نوشته نمی‌شود به خدمت گرفتن کودکان – دختر و پسر- در اردوگاه‌های نظامی و عملیات جنگی است. پدیده‌ی «کودکان سرباز». هر چند که این مقوله شاید از نظر ما دور بیاید اما به یاد داشته باشیم از آن زمان که کودکان ما هم در عملیات جنگی‌ شرکت فعال داشتند دیرسالی نمی‌گذرد. بیست و دو سه سال در تاریخ ملی، زمان زیادی به حساب نمی‌آید.
اما نوشته‌ی من، به کودکان سرباز در گستردگی جهانی آن می‌پردازد. وقتی که کودکی رنج می‌برد چه فرقی دارد که از چه کشور و رنگ و قبیله‌ای باشد. در این نوشته به نمونه‌های برخواهیم خورد که شاید در نظر اول باورنکردنی بیاید، آنقدر که با معیارهای انسانی متفاوت و بیگانه است، اما باید بدانیم که در پس هر ماجرایی انسان یا انسان‌هایی نشسته‌اند که تحمل این رنج‌ها کار هر روزه‌شان است. تمامی نمونه‌ها را از کتاب سینگر و مقالات مختلف آورده‌ام. منابع اصلی این نمونه‌ها در کتاب سینگر (در بخش مراجع) بصورت دقیق آمده است.
درباره‌ی کودکان سرباز دختر در بخش جداگانه‌ای نوشته‌ام. دختران در تمامی رنج‌های پسربچه‌ها با آنها برابرند اما بخاطر جنسیت‌شان رنج‌های بیشتر و خردکننده‌تری را هم باید تحمل کنند.
امیدوارم که این نوشته‌ی کوتاه تلاشی هر چند اندک برای رساندن صدای این بچه‌ها باشد که همین امروز در اردوگاهی در صحرای آفریقا یا جنگلی در کلمبیا و یا خیابانی در عراق، اسلحه بدست، کودکی‌شان تباه می‌شود. قربانی می‌گیرند و خودشان بزرگ‌ترین قربانی هستند.

تعریف « کودک سرباز »
«کودکان سرباز» به افرادی گفته می‌شود که کمتر از 18 سال سن دارند و در عملیات نظامی یا بعنوان جنگنده و سرباز و یا بعنوان نیروی پشتیبانی در جبهه‌ی جنگ به کار گرفته می‌شوند. سن 18 سال فقط از این نظر انتخاب شده که در بیشتر کشورهای جهان، این سن بعنوان مرزی برای جدا کردن کودک از بزرگ‌سال به کار می‌رود. بسیاری از این کودکان در ارتش‌های رسمی و دولتی بکار گرفته می‌شوند و بسیاری دیگر توسط گروه‌های شورشی یا ارتش‌های گروه‌های انقلابی و آزادی‌بخش. کودکان سرباز هم پسران و هم دختران را در بر می‌گیرد.

اهمیت موضوع کودکان سرباز
وقتی که به مقوله‌ی جنگ فکر می‌کنیم و در رسانه‌ها درباره‌ی آن می‌خوانیم یا می‌شنویم، معمولا صحنه‌های دهشتناک بمباران و تانک و موشک و هواپیماهای جنگی به یادمان می‌آید. در حالیکه در واقعیت، این سلاح‌های دستی کوچک و جبهه‌های کوچک‌تر و کمتر آشکار هستند که بیشترین قربانیان و بخصوص قربانیان غیرنظامی را در بر می‌گیرند. معمولا این سلاح‌های دستی هستند که در جبهه‌های زمینی مورد استفاده قرار دارند و برای حمله به افراد غیر نظامی به کار گرفته می‌‌شوند. بعنوان مثال در آفریقا فقط در طول ده سال گذشته بیشتر از دو میلیون نفر غیر نظامی با سلاح‌های دستی کشته شده‌اند. ویژگی اسلحه‌های دستی مدرن کوچک بودن و سبکی آنها است. اگر در جنگ‌های روزگاران گذشته، همین سنگینی و بزرگی سلاح‌ها موجب می‌شد که کودکان در نبردها به کار گرفته نشوند، با پیشرفت‌های فنی امروز، یک کودک 10 ساله به راحتی در نیم ساعت به کار گرفتن اسلحه را می‌آموزد و از نظر اندازه و سنگینی اسلحه هم مشکلی برای او وجود ندارد.
از طرف دیگر در جبهه‌‌ی جنگ‌های مدرن، افراد غیر نظامی یکی از اهداف اصلی طرفین نبرد هستند. در بسیاری از موارد کار به نسل‌کشی و انتقام از کسانی می‌کشد که کوچک‌ترین نقشی در جنگ ندارند. نمونه‌های فراوانی می‌توان ذکر کرد از جمله قتل‌عام میلیونی در کشور آفریقایی رواندا در دهه‌ی 90 میلادی یا قتل‌عام و تجاوزهای‌ دسته‌جمعی صرب‌ها علیه مردم غیرنظامی بوسنی در اواخر سال‌های 90 میلادی و یا جنایاتی که در دارفور سودان همین امروز جریان دارد. در بسیاری از این گونه عملیات کودکان بعنوان سرباز به کار گرفته می‌شوند.

«کودکان سرباز» یک پدیده‌ی جهانی
وقتی که از کودکان سرباز در جبهه‌های نبرد صحبت می‌کنیم، بیشتر به یاد کودکان سیاه‌پوست آفریقایی با اسلحه‌ای بر دوش می‌افتیم. در حالیکه این پدیده،‌ به یک پدیده‌ی بین‌المللی تبدیل شده است و در بسیاری از نقاط جهان سربازان خردسال در جنگ‌ها و یا پشت‌جبهه‌ی جنگ‌ها به کار گرفته شده و می‌شوند. برای اینکه با گستردگی این استفاده از کودکان در جنگ آشنا شویم نگاهی به نمونه‌ها می‌اندازیم:

الف- آمریکای جنوبی
22.jpg
تا همین امروز سربازان خردسال در کشورهای کلمبیا، اکوادور، السالوادور، گواتمالا، مکزیک، نیکاراگوئه، پرو و پاراگوئه در جبهه‌های جنگ مورد استفاده‌ی گسترده قرار گرفته‌اند. بیشترین تعداد کودکان در کلمبیا به جنگ مشغول هستند. از هر چهار سرباز در این کشور، یک نفر در سنین کودکی کمتر از 18 سال است. دو سوم این کودکان زیر 15 سال هستند و جوان‌ترین آنها فقط 7 سال دارد. کودکان سرباز هم در ارتش‌های رسمی خدمت می‌کنند و هم در گروه‌های ضددولتی مانند ارتش انقلابی کلمبیا FARC . این کودکان در خطرناک‌ترین عملیات مانند جاسوسی، مین‌گذاری و شبیخون بر علیه طرف مقابل شرکت می‌کنند.

ب- اروپا
بیشترین تعداد کودکان سرباز، در کشورهای اروپای شرقی به خدمت گرفته شده‌اند. در کوزوو و صربستان و هینطور نمونه‌های زیادی در گروه‌های مبارز کردستان ترکیه PKK دیده شده و در این گروه آخری گروه‌های نظامی که فقط از کودکان تشکیل شده‌اند به جنگ می‌پردازند.

پ- آفریقا
33.jpg
در آفریقا که مرکز کودکان سرباز لقب گرفته است، بیشتر از همه نام کشورهای سیرالئون و آنگولا به چشم می‌خورد. در حالیکه در کشورهای دیگر آفریقایی هم ارتش‌های کودکان وجود دارند. در کشور آنگولا حدود 36 درصد کودکان زیر 18 سال، یا بعنوان سرباز خدمت کرده‌اند و یا در جبهه‌های جنگ با گروه‌های نظامی همراه بوده‌اند. طبق گزارش سازمان ملل بیشتر از بیست‌ هزار کودک در لیبریا بعنوان سرباز خدمت می‌کنند. در کشور رواندا پس از قتل عام سال‌های 90 میلادی، تعداد بسیاری از کودکان زیر 14 سال دستگیر شده‌اند. این کودکان متهم بوده‌اند که در قتل ‌عام افراد غیر نظامی در دهکده‌ها شرکت فعال داشته‌اند. تنها در یکی از اردوگاه‌های کودکان سرباز که پس از قتل‌عام‌ها دستگیر شده‌ بودند بیش از 850 نفر زندانی بودند. در کشور اوگاندا گروه نظامی "ارتش مفاومت خداوند" یکی از بزرگ تربن گروه هایی در جهان است که از کودکان برای عملیات نظامی استفاده می کند و تقریبا بیشتر جنگجویان آن کودکان هستند. برای اینکه مطلب زیاد طولانی نشود فقط اشاره می‌کنم که در بسیاری از دیگر کشورهای آفریقایی مانند کنیا و اتیوپی و بروندی هم ارتش‌هایی از کودکان وجود دارند.

ت- خاورمیانه و آسیای مرکزی
4.jpg


در کشورهای خاورمیانه مانند الجزایر، عراق، فلسطین و لبنان، یمن، تاجیکستان و افغانستان، کودکان بسیاری از سنین پایین در عملیات نظامی شرکت می‌کنند. بسیاری از این کودکان در گروه‌ها و سازمان‌های نظامی بکار گرفته شده‌اند. در جنگ ايران و عراق تعداد زیادی از کودکان در عملیات جنگی شرکت داده شدند که موجب کشته‌شدن بسیاری از آنان شد. با اینکه هنوز آمار رسمی داده نشده، اما آمار صلیب سرخ از رقمی حدود 100 هزار کشته می‌گوید. همچنین به خدمت گرفتن کودکان در گروه‌های نظامی بسیج امری رایج است.
در عراق صدام حسین، پس از جنگ اول خلیج فارس، ارتشی از نوجوانان 10 تا 15 ساله به نام "شیربچه‌های صدام" تشکیل شد که تعداد آنها تنها در شهر بغداد حدود 8 هزار نفر بود. در آخرین جنگ آمریکا با عراق، این کودکان حداقل در سه جبهه‌‌ی ناصریه، کربلا و کرکوک به خدمت گرفته شدند. اما فقط در ارتش صدام نبود که کودکان سرباز می‌جنگیدند بلکه در ارتش مخالفان صدام، متعلق به احمد چلبی، هم کودکان 13 ساله اسلحه بدست می‌جنگیدند. همچنین تعداد زیادی از کودکان سرباز در میان نیروهای طالبان و اقاعده در افغانستان حضور دارند.


ث- آسیای جنوب شرقی
55.jpg

تصویر اردوگاه نظامی کودکان سرباز دختر در سری‌لانکا

همانند دیگر مناطق جهان که در بالا ذکر شد، تعداد زیادی از کودکان سرباز در کشورهای منطقه‌ی جنوب شرقی آسیا مانند کامبوج، فیلیپین، هندوستان، سری‌لانکا و نپال به کار گرفته شده‌اند. فقط در منطقه‌ی کشمیر بین پاکستان و هندوستان، حدود 17 گروه نظامی و شبه نظامی از کودکان در عملیات‌‌شان استفاده می‌کنند. فقط در کشور میان‌مار ده‌ها هزار کودک سرباز از 12 تا 18 ساله در اردوگاه‌های نظامی این کشور آموزش می‌بینند و در عملیات نظامی شرکت می‌کنند. حدود 45 درصد نظامیان در این اردوگاه‌ها کمتر از 18 سال دارند.

چرا کودکان سرباز با این گستردگی به کار گرفته می‌شوند؟
نگهداری کودکان در اردوگاه‌های نظامی، آموزش آنها و به کار گیری آنها در عملیات نظامی دلایل مختلفی دارد. از جمله‌ی مهم‌ترین آنها می‌‌توان به اینها اشاره کرد:
کودکان به دلیل جثه‌ی کوچک‌شان قادر به اجرای عملیاتی هستند که کمتر از عهده‌ی بزرگ‌ترها بر می‌آید. بسیاری از کودکان در شبیخون‌ها و مین‌گذاری‌ها به کار گرفته می‌شوند. فرماندهان در مواردی که تشخیص بدهند، کودکان را به بالای درختان می‌فرستند تا وقتی که سربازان دشمن به محل می‌رسند با ایجاد سرو صدا فکر و جهت تیراندازی آنها را منحرف کنند تا سربازان خودی بتوانند آنها را از پای درآورند. معلوم است که میزان کشت و ‌کشتار این کودکان چقدر خواهد بود.
نگهداری و آموزش کودکان در اردوگاه‌های نظامی بسیار ارزان و ساده است.
کودکان زودتر مطیع می‌شوند و آنها را بهتر می‌توان اداره کرد و به آنها فرمان داد.
بسیاری از این کودکان جایی به جز این اردوگاه‌های نظامی برای زندگی ندارند و به محیط خو می‌گیرند.
کودکان را با مقدار کمی مواد مخدر می‌توان به موجوداتی بسیار خطرناک تبدیل کرد. بطور کلی کودکان در سنین پایین مرزی برای خشونت نمی‌شناسند و می‌توان در بسیاری از بیرحمانه‌ترین عملیات نظامی از آنها استفاده کرد.

دلایل پیوستن کودکان به گروه‌های نظامی چیست؟
روند گسترش فقر و از هم پاشیدگی جوامع و دولت‌ها در بسیاری از نقاط جهان و بخصوص آفریقا و بخش‌هایی از آسیا شدت گرفته است. امروزه بر خلاف زمان جنگ سرد، جنگ‌ها بیشتر نه میان ارتش‌های دو کشور بلکه در داخل یک کشور و میان گروه‌های مختلف اجتماعی در جریان است. در شرایط جنگی، جوامع شهری و روستایی سازمان و نظم مدنی یا سنتی خودشان را از دست می‌دهند. در بسیاری موارد، جنگ‌های داخلی میان قبایل و گروه‌های مختلف اجتماعی اساس زندگی را در آن کشورها از هم می‌پاشد. آنچه بر جا می‌ماند گروه‌های بزرگی از انسان‌های فقیر و درمانده‌ای هستند که کوچکترین امکان و فرصتی برای ادامه‌ی زندگی عادی خودشان ندارند. زمین‌های‌شان سوخته و همان ناچیز دارایی‌شان و چه بسیار بیشتر اعضای خانوداه‌شان از بین رفته‌اند. دربسیاری کشورها مانند سومالی در آفریقا چیزی به نام کنترل و مسئولیت دولتی وجود ندارد، چون در واقع دولتی وجود خارجی ندارد. فقر مفرط و عدم امنیت و نبودن هیچ امکانی برای زندگی و عدم توانایی برای فرار یا مهاجرت به مناطق امن‌تر، انتخاب دیگری برای بسیاری از کودکان به جز پیوستن‌ آنها به گروه‌های نظامی باقی نمی‌گذارد. در بیشتر اوقات تنها در اردوگاه‌های نظامی است که قادر به ادامه‌ی زندگی هستند.
همچنین انگیزه‌های شخصی و انتقام هم از دلایل دیگری است که عده‌ای از این کودکان را به جبهه‌های جنگ می‌کشاند.
م. دوازده ساله در برنامه‌ای از BBC درباره‌ی علت پیوستنش به گروه‌های نظامی‌ می‌گوید:
"من نمی‌دانم پدر و مادرم کجا هستند. من هیچ چیز برای خوردن نداشتم. برای گرفتن غذا با آن مردان مسلح همراه شدم. من هشت ماه با آنها بودم. هیچ چیز خوبی در آن زندگی نبود".

سربازگیری- روش‌های به خدمت در آوردن کودکان سرباز

الف- سرباز‌گیری"داوطلبانه"
بطور کلی می‌توان پیوستن کودکان را به گروه‌های نظامی به دواطلبانه و اجباری تقسیم کرد. توجه داشته باشیم که وقتی می‌گوییم "داوطلبانه"، این فقط برای جدا کردن از روش‌های خشن و اجباری سربازگیری است که در زیر به آن اشاره می‌کنیم. اصطلاح داوطلبانه را برای مواردی بکار می‌بریم که همانطور که در بالا آمد کودکان از فرط فقر و گرسنگی و عدم امنیت "خودشان" به گروه‌های نظامی می‌پیوندند. موارد دیگر تبلیغات گسترده در رسانه‌هایی است که کودکان به نحوی با آنها در تماس هستند و آنها را تشویق به شرکت در عملیات نظامی می‌کنند. طبیعی‌ست که در اینجا هم اصطلاح "داوطلبانه" برای کودکی که نه شناخت و نه تجربه‌ی زندگی را برای انتخاب دارد، اصطلاح گویایی نیست. نمونه‌ی چنین پیوستن "داوطلبانه" را ما در کشور خودمان تجربه کرده‌ایم و یا مثلا در نمونه‌ی عراق در دوران صدام حسین.

در موارد دیگری، عدم پیوستن به گروه نظامی وقتی که بیشتر کودکان دهکده یا قبیله این کار را کرده‌اند، عملا امکان‌پذیرنیست. الف. چهارده ساله می‌گوید:
"گروه نظامی احتیاج به پیوستن افراد تازه داشت تا تعداد گروه افزایش پیدا کند. از همه‌ی پسرهای ده خواسته بودند تا به گروه بپیوندند. چاره‌ی دیگری نبود. اگر من فرار می‌کردم بوسیله‌ی افراد مسلح که در ده بودند کشته می‌شدم چون فکر می‌کردند جاسوس هستم. اگر هم در ده می‌ماندم و از پیوستن به گروه خودداری می‌کردم، به من غذا و جا نمی‌دادند و مرا بیرون می‌انداختند که در واقع به معنی مرگ بود".

موارد زیادی مشاهده شده که برای بسیاری از خانواده‌ها هم، بر اثر فقر و عدم امکانات‌ تنها راه چاره، فرستادن فرزندان‌‌شان برای همراهی با نظامیان است تا لااقل چیزی برای خوردن یا محلی برای زندگی داشته باشند. همینطور موارد بسیاری هم وجود دارد که کودکان در کنار دیگر دلایل، بخاطر انتقام کشته‌شدن اعضای خانواده اسلحه بدست گرفته‌اند. م. شانزده ساله حس انتقام را اینطور تصویر می‌کند:
"پدر و مادر و برادرهایم همگی بوسیله‌ی دشمن کشته شده بودند. من راه دیگری جز انتقام نداشتم. برای انتقام گرفتن هم باید اسلحه داشت. اگر اسلحه داشتم می‌توانستم انتقام پدر و مادر و برادرهایم را بگیرم. برای همین تصمیم گرفتم که سرباز شوم. روزی که پدر و مادر و برادرهایم کشته شدند، دشمن بطور ناگهانی وارد ده شده بود. اول همه‌ی مردم را جمع کردند و بعد گاوها را به گوشه‌ای بردند و خانه‌ها را سوزاندند. ما لخت و گرسنه بیرون ایستاده بودیم. پس از آن روز بود که تصمیم گرفتم برای انتقام، اسلحه بدست بگیرم".

نمونه‌ی دیگر را از زبان یک پسربچه‌ی افغانی بشنویم که حتی سن او معلوم نیست:
"وقتی که می‌جنگیدم، لذت می‌بردم. جنگیدن و داغان کردن. من خیلی آدم کشتم: جوان، پیر، هر کسی. اولین کسی که کشتم یک پیرزن بود که از راه دور کشتمش. خیلی عصبانی بودم، برای همین به او شلیک کردم. خانواده‌ی او افراد طایفه‌ی ما را کشته بودند".

ب- سربازگیری اجباری
گروه‌های نظامی از روش‌های متفاوتی برای این سربازگیری اجباری استفاده می‌کنند. بعضی از گروه‌ها سهمیه‌ای در منطقه‌ی خودشان برای هر ده یا شهر کوچک در نظر می‌گیرند و افراد نظامی را برای سربازگیری می‌فرستند. در مناطق کوچک‌تر هر خانواده باید علاوه بر گاو یا پول،‌ کودکی هم از اعضای خانواده برای شرکت در جنگ بفرستد. در بعضی از منطق مانند سری‌لانکا، گروه ببرهای تامیل حتی از آرشیوهای کامپیوتری برای معلوم کردن سهمیه‌ها استفاده می‌کنند. فرستادگان نظامی، شرایط خاصی برای انتخاب کودکان دارند که برای پسران معمولا این است که بتوانند یک سلاح کوچک را در دست بگیرند و برای دختران، علاوه بر آن، اینکه چهره‌ی قابل قبولی هم داشته باشند تا بتوانند علاوه بر خدمت نظامی، خدمات جنسی هم به فرماندهان و جنگجویان بزرگ‌سال ارائه بدهند. در مورد کودکان سرباز دختر در بخش جداگانه‌ای بحث خواهیم کرد.

روش‌های دیگر سربازگیری اجباری از کودکان که بسیار هم معمول است، ربودن آنها از خیابان یا کمپ‌های پناهندگی در مناطق جنگی یا نزدیک به مناطق جنگی است. کودکانی که در خیابان زندگی می‌کنند- و تعدادشان هم کم نیست- طعمه‌های خوبی برای اردوگاه‌های نظامی هستند.

نمونه‌ای از این روش‌های اجباری را در اینجا می‌آوریم تا نشان دهیم که چه ابعاد وحشتناکی می‌تواند بگیرد. نمونه‌ای که می‌آورم از یک کمپ پناهندگی تحت نظارت صلیب سرخ بین‌المللی است اما بدون هیچ‌گونه حفاظت و امنیت.

آ. چهارده ساله می‌گوید:
"من در سال 1998 در عملیات "حق خودت را ادا کن" ربوده شدم. من 9 ساله بودم. شش نظامی به محوطه‌ی ما در کمپ آمدند و مواد غذایی ما را غارت کردند. به این می‌گفتند "مصادره‌ی غذا". به من گفتند ما از تو خوشمان آمده و با خودمان می‌بریمت. مادرم چیزی نگفت، فقط گریه می‌کرد. پدرم اعتراض کرد ولی مردان مسلح تهدید کردند که او را می‌کشند. با او در پشت محوطه شروع به جر وبحث کردند. صدای گلوله شنیدم. کمی بعد، یکی از آنها گفت: بیا برویم پدرت را کشتند. یکی از نظامیان که زن بود دستم را کشید و با خود برد. در راه دیدم که پدرم روی زمین جان می‌دهد".

کودکانی که به این صورت ربوده می‌شوند دیگر راه برگشتی ندارند و زندگی آنها فقط در اردوگاه نظامی و با شرکت در عملیات جنگی امکان‌پذیر است. در بسیاری موارد این ربودن‌ها شکل دسته‌جمعی به خودشان می‌گیرند و گروه‌های کودکان هستند که راهی اردوگاه‌ها می‌شوند.

تغییر شخصیت: از کودکی معصوم به سربازی بیرحم

همانطور که در بالا اشاره کردم، مطیع ساختن یک کودک بسیار آسان‌تر از یک انسان بالغ است. این مطیع ساختن اولین گام برای تغییر یک کودک به سربازی بیرحم است. مطیع ساختن از دو راه فیزیکی و بدنی و همچنین روانی انجام می‌شود. کودکان از دختر و پسر وقتی که پا به اردوگاه می‌گذارند به کوچکترین بهانه‌ای مورد بیشترین درجه‌ی تنبیه بدنی قرار می‌گیرند. در مورد دختران این به اصطلاح "زهر چشم" گرفتن و خرد کردن روحیه معمولا با تجاوز جنسی (فردی یا گروهی) همراه می‌شود.

برای مطیع ساختن کودکان از نظر روانی، یکی از روش‌ها وابسته کردن آنها به فرماندهان‌شان است. فرمانده برای آنها نه فقط یک آموزگار که یک رهبر و پدر است، یک تکیه‌گاه. همیشه مراسمی برای ادای احترام به فرمانده برگزار می‌شود. روش دیگر، ساختن دنیایی غیر واقعی برای کودکان است. دنیایی که تقسیم می‌شود به "ما" و "آنها". این "آنها" مستحق مرگ هستند.

یکی از مهم‌ترین و در عین حال بی‌رحمانه‌ترین و غیرانسانی‌ترین قسمت آموزش این کودکان، بی‌تفاوت کردن ِ آنها نسبت به کشتن انسان‌های دیگر است. در این قسمت است که فرماندهان تلاش می‌کنند این کودکان را به قصابانی خون‌سرد تبدیل کنند. اجبار به کشتن اسیران بوسیله‌ی کودکان اولین گام برای آشنایی آنها با جنگ و کشتار است. مثالهای این گونه آموزش‌ از زبان این کودکان فراوان است. دو نمونه را در اینجا می‌آورم.

یک کودک 15 ساله که از دوازده‌ سالگی در FARC (در کشور کلمبیا) به خدمت گرفته شده است می‌گوید:
"آنها کسانی را که دستگیر می‌کردند به گروه آموزشی ما می‌آوردند. گروه من مسئول کشتن این افراد بود. بعد از اینکه اولین نفر کشته شد، فرمانده به من گفت روز بعد من باید بقیه را بکشم. من گیج شده و ترسیده بودم. من باید در ملاء عام و در حضور 50 نفر افراد گروه این کار را می‌کردم. باید گلوله‌ها را در سر او خالی می‌کردم. می‌لرزیدم. پس از آن دیگر نمی‌توانستم غذا بخورم. فقط خون آن افراد جلوی چشمانم بود. تا یک هفته به سختی می‌توانستم بخوابم. هر روزه سه یا چهار نفر بوسیله‌ی همه‌ی گروه‌ها کشته می‌شدند. بعضی از قربانیان گریه و التماس می‌کردند. فرماندهان می‌گفتند ما باید کشتن را یاد بگیریم".

یک نمونه‌ی دیگر را س. 15 ساله تعریف می‌کند:
یکی از پسران تلاش کرد تا فرار کند ولی او را گرفتند. دستانش را بسته بودند و ما را که در اردوگاه تازه بودیم مجبور کردند تا او را با ضربات خنجر بکشیم. احساس خیلی بدی داشتم. من آن پسر را از قبل می‌شناختم. ما اهل یک دهکده بودیم. اول از کشتن او امتناع کردم ولی آنها گفتند که خودت را می‌کشیم. لوله‌ی اسلحه را به طرف من نشانه رفتند، پس مجبور بودم که او را بکشم. پسرک از من پرسید چرا مرا می‌خواهی بکشی؟ گفتم که چاره‌ای ندارم. وقتی که او را کشتیم، مجبورمان کردند تا خون او را که روی خنجرهای‌مان بود بلیسیم. من حالم به هم می‌خورد و اصلا حال خوبی نداشتم. آنها گفتند ما باید این کارها را بکنیم تا هم ترسمان از کشتن بریزد و هم فکر فرار به سرمان نزند".

دختران سرباز
66.jpg
تا اینجا آنچه درباره‌ی کودکان سرباز آمد تا حدود زیادی برای پسران و دختران مشترک است. تعداد دختران تنها ممکن است کمی کمتر از تعداد پسران سرباز باشد و گرنه تعدادشان کم نیست. بعضی از گروه‌های نظامی مانند ببرهای تامیل حتی از گروه‌های نظامی مخصوص دختران استفاده می‌کنند.
نقش دختران در گروه‌های نظامی علاوه بر عملیات جنگی، ارائه‌ی خدمات در اردوگاه مانند آشپزی و رسیدگی به کارهای روزانه هم هست و ممکن است بصورت دوره‌ای یا دائم این یا آن کار را انجام دهند. بسیاری از دختران باید خدمات جنسی هم به فرماندهان و سربازان بزرگ‌سال یا نوجوان ارائه بدهند. استفاده‌ از دختران تنها بعنوان خدمتکار جنسی در اردوگاه‌ها معمول است.
من برای نشان دادن وضعیت کودکان دختر سرباز از یکی از آخرین تحقیقات انجام شده در دانشگاه مک‌گیل کانادا استفاده می‌کنم.
این تحقیق که درباره‌ی آزارها و خشونت‌های جنسی دختران در منطق جنگی و جنگ‌زده است، بخشی را هم به کودکان دختر سرباز اختصاص داده است. نمونه‌ی مورد مطالعه‌ی آنها کشورسیرالئون است که پیش از این هم اشاره کردم که یکی از مراکز استفاده از کودکان سرباز در جهان است.
محققین وضعیت دختران را در اردوگاه‌های "جبهه‌ی متحد انقلابی" RUF بررسی کرده‌اند. تازه این گروهی است که مدعی مبارزه با حکومت فاسد کشور سیرالئون است.

این محققین با 40 پسر و 40 دختر که دوره‌ای از زندگی‌شان را - از چند ماه تا 7 سال- در RUF گذرانده‌اند، مصاحبه‌های دقیق و به صورت شخصی و رو در رو انجام داده‌اند. در این تحقبق با گفته های 3 تا از دخترها که سرنوشت‌شان روشن‌گر آنچه بر دختران سرباز می‌گذرد است آشنا می‌شویم: کادیاتو، ماریا و حوا. من برای کوتاه شدن مطلب فقط به مورد کادیاتو اشاره می‌کنم تا تصویری از آنچه در واقعیت می‌گذرد بدستمان بیاید.

کادیاتو دختر 14 ساله‌ای است که در خیابان‌های Freetown از راه روسپی‌گری زندگی می‌کند. کادیاتو وقتی که حدودا 4 سال بوده توسط RUF ربوده می‌شود. او پدر و مادر خودش را نمی‌شناسد. کادیاتو اینطور تعریف می‌کند:
"من در اردوگاه RUF بزرگ شده بودم و جز RUF چیز دیگری را نمی‌شناختم. وقتی خیلی کوچک بودم فقط به کارهای روزمره و خانه داری در اردوگاه می‌پرداختم ولی پس از آن به کارهای نظامی کشیده شدم و بیشتر و بیشتر در عملیات نظامی شرکت می‌کردم. من 10 ساله بودم که جزو نیروهای نظامی درآمدم. در RUF اینطور فکر می‌کردند که وقتی یک دختر به سن بلوغ می‌رسد و می‌تواند عمل جنسی انجام دهد، پس قابلیت سرباز شدن را هم دارد. وقتی که در اردوگاه مورد تجاوز قرار گرفتم، وارد کارهای نظامی شدم. کادیاتو با اینکه مورد همه‌گونه آزار جسمی و روحی قرار گرفته است، اما آزار‌های جنسی بیشتر از همه روی او تاثیر گذاشته است. او می‌گوید:
"در اطراف من دخترهای زیادی بودند که در اثر تجاوز جان می‌باختند. هر دختر جوانی از تجاوز وحشت دارد. اولین باری که مورد تجاوز قرار گرفتم توسط فرمانده‌ای بود که مرا ربوده بود. مرا با وجود خون‌ریزی تنها گذاشت. من خیلی ترسیده بودم چون فکر می‌کردم مانند دخترهای دیگر که مورد تجاوز قرار گرفته بودند خواهم مرد. این فرمانده باز هم بارها به زور با من رابطه‌ی جنسی داشت و پس از او افسران دیگر و حتی پسران جوان‌تر در اردوگاه. از وقتی که مورد تجاوز قرار گرفتم، دل‌درد‌های شدیدی دارم که فکر می‌کنم بخاطر همان تجاوزها است".
---

در پایان این مقاله مایلم به سه نکته‌ی دیگر هم به طور کوتاه اشاره کنم:

اول اینکه امروزه سازمان‌های غیر دولتی و همینطور سازمان‌هایی مانند صلیب سرخ بطور پیگیر موضوع کودکان سرباز، بیرون کشیدن آنها از اردوگاه‌ها و برنامه‌های آموزشی و پرورشی مخصوص برای آنها را دنبال می‌کنند.

دوم اینکه سازمان ملل متحد در سال 2000 یک تعهدنامه‌ی اختیاری به عنوان مکمل کنوانسیون حقوق کودک تصویب کرده است که موضوع آن بطور مشخص تعهد به عدم به کارگیری کودکان در برخوردهای نظامی است. متاسفانه دولت ایران تا حالا از امضای این تعهدنامه‌ی بین‌المللی خودداری کرده است.

و سوم اینکه شاید برای همه‌ی ما پس از خواندن این مطلب این پرسش پیش آمده باشد که:
بسیاری از این کودکان شاید در جنگ‌ها و عملیات بی‌رحمانه‌ترین اقدامات را کرده‌اند. آیا وضعیت قانونی این‌ها چگونه است؟ آیا باید مجازاتی برای این کودکان در نظر گرفت؟
سازمان «همکاری برای پایان دادن به پدیده‌ی کودکان سرباز» به این پرسش اینطور پاسخ می‌دهد که من هم فکر می‌کنم پاسخ قانع‌کننده‌ای می‌تواند باشد:

ما به کودکان سرباز بعنوان قربانیان عملیات نظامی می‌نگریم. با این حال، در جایی که شواهد مستحکمی برای شرکت داشتن یک کودک سرباز در اقداماتی که حقوق بشر را نقض کرده است، وجود داشته باشد می‌توان آن کودک را در دادگاه محاکمه کرد. دادگاه در عین حال در مورد کودکان زیر 18 سال باید کاملا پایبند به استانداردها و موازین حقوقی مربوط به محکومین نوجوان باشد. بطور مشخص هر پروسه‌ی حقوقی جنایی باید سن کودک، آسیب‌پذیری او و همچنین امکان بازگشت او را به جامعه در نظر داشته باشد.

پويا
http://www.pouyashome.com/weblog/

منابع بیشتر برای مطالعه:
P. W. Singer - Children at War
Ian Brown – Khomeini’s Forgotten Sons, the story of Iran’s boy soldiers
Jimmie Briggs – Innocents Lost, when child soldiers go to war
Myriam S. Denov – Wartime Sexual Violence, Assessing a Human Security Response to War-Affected Girls in Sierra Leone
http://www.child-soldiers.org/

یک تذکر کوتاه: من برای واژه‌ی ترکیبی Child Soldier برگردان فارسی «کودک سرباز» را برگزیده‌ام و امیدوارم در برگیرنده‌ی مفهوم این واژه باشد.